خیر مشهدی به دنبال ماشین پروین

چهارشنبه / ۲۲ شهریور ۹۶

خیر مشهدی به دنبال ماشین پروین

یك خیر مشهدی برای كمك به معلولین قرار است خودروی قدیمی علی پروین را خریداری كند.

شکر خدا را، زندگی می‌کنم

گفتگو یا سمانه احسانی‌نیا، هنرمند قطع نخاع گردنی به مناسبت روز بهزیستی و تأمین اجتماعی

جمعه / ۲۵ تیر ۹۵

شکر خدا را، زندگی می‌کنم

حمیده وحیدی- مسلما همه ما در اطرافمان افراد ناتوان جسمی را زیاد دیده‌ایم و ممکن است کلمه بهزیستی یاد‌آور معلولینی باشد که ناتوان از ادامه زندگی به کمک‌های دولتی نیازمندند اما در این بین آشنایی با سمانه احسانی‌نیا، دختر فعال قطع نخاعی که تنها ده سال است در یک تصادف تمام حرکت بدنش را از دست داده، خالی از لطف نیست.

بـی‌در یـغ

یاری پرستار سال‌های جنگ به دختران بی‌سرپرست طرق با صندلی چرخدار شتاب می‌گیرد

سه شنبه / ۱۷ آذر ۹۴

بـی‌در یـغ

مهمانِ خانه زنی شده‌ایم که روزگاری خود و زندگی‌اش را بی‌دریغ، وقف پرستاری از مجروحان جنگی کرده بود. فاطمه عباسی، سوادی نداشته تا خاطراتش از بدو ورود به بیمارستان و ناتوانی‌اش در خواندن شماره اتاق‌های بیمارستان را بنویسد، اما آن‌قدر پیش مجروحان جنگ، عزیز بوده که خودشان یک دفتر به او می‌دهند و خاطرات باهم‌بودنشان را برایش می‌نویسند.

خدا   ترمز  دستم را کشید

ساعتی با علی مهتاب ، معلول منبت‌کار تابلوی عصر عاشورا

شنبه / ۱۴ آذر ۹۴

خدا ترمز دستم را کشید

«گاهی باید خدا ترمز دست آدم‌ها را بکشد.» این جمله هنوز توی ذهنم می‌پیچد. چند روز از مصاحبه با توان‌خواه هنرمند آسایشگاه فیاض‌بخش گذشته اما هنوز این جمله‌اش فکرم را مشغول کرده است.

کـار زنـدگی‌ است

گپ و گفتی با یحیی توکلی مدرس معلولی که ویلچرنشینی او را خانه‌نشین نکرد

پنجشنبه / ۱۲ آذر ۹۴

کـار زنـدگی‌ است

وقتی لاستیک جلوی ماشین ترکید، یحیی ٣١ سال داشت. وقتی لاستیک جلوی ماشین ترکید و یحیی ٣١ ساله دچار ضایعه نخاعی شد و توان راه رفتن و حرکت را برای همیشه از دست داد، همسرش هفت ماهه باردار بود. اما آنان آدم‌هایی نبودند که ساز زندگی‌شان را با صدای ترکیدن لاستیک، کوک کنند.

زندگی باچرخ دوزندگی نمی‌چرخد

با شدت گرفتن معلولیت آقا و خانم زاهدی خیاطی هم دیگر کفاف دخل و خرج آن‌ها را نمی‌دهد

پنجشنبه / ۱۲ آذر ۹۴

زندگی باچرخ دوزندگی نمی‌چرخد

می‌گویند سلامتی تاجی است که تنها افراد بیمار قادر به دیدن آن هستند. حتما شما هم به‌خاطر یک بیماری و آسیب جسمی چندروزی را در خانه مانده و استراحت‌ کرده‌اید. حس‌وحال بدی دارد، کلافه هستید و حوصله‌تان سرمی‌رود.

بـاور سبـز

معرفی تنها خانه کم‌توانان جسمی منطقه ما که با مدیریت مردمی، تبدیل به یکی از مراکز نمونه کشور شده است

سه شنبه / ۱۰ آذر ۹۴

بـاور سبـز

«باور» اهرم محرکی بود تا 25بهمن1392، شروعی شود برای ریشه دواندن و سبز شدن در جریان زندگی‌ که برای خیلی‌ها از همان شروع، تمام شده بود. «باور سبز» با «خواستن» شکل می‌گیرد؛ موسسه‌ای خاص معلولان یا بهتر بگوییم «توان‌خواهان»؛ آن‌هایی که می‌خواهند «توان» ازدست‌داده‌شان را بازیابند و دوباره به جامعه بازگردند.

اینجا معلولیت محدودیت هم هست

سفری کوتاه به «پردیس» فرشتگانی که مدت‌هاست رنگ آسمان را ندیده‌اند اینجا معلولیت محدودیت هم هست

چهارشنبه / ۲۰ آبان ۹۴

اینجا معلولیت محدودیت هم هست

به هر بخش «مرکز نگهداری معلولان ذهنی دختر بی‌سرپرست پردیس» که داخل می‌شوم، دخترکانی معصوم را روی تخت‌ها می‌بینم که با نگاهی عمیق در چشمانم خیره می‌شوند؛ نگاهی که سرشار از ناگفته‌های بسیار است. در چشم‌ بچه‌های معلول، شعر زندگانی را، با آهنگ کودکانه محزونی.... می‌خوانم و سکوتشان را.... که فریاد تلخِ نقص خلقت است.

مامان لیلا ، مامان زیبا

توان‌خواه فیاض‌بخش، دانشجوی کارشناسی‌ارشد علم ارتباطات و دانش روزاست

شنبه / ۱۶ آبان ۹۴

مامان لیلا ، مامان زیبا

دنیا پر از داستان است؛ داستان‌ آدم‌ها. آدم‌هایی که آمده‌اند تا رنگ‌و‌بوی یکنواخت زندگی را تغییر دهند. داستان «زیبا» هم از آن روایت‌هاست که بارهاوبارها دلت می‌خواهد آن را بشنوی. شاید بعضی روایت‌ها به یک‌بار شنیدنش بیرزد اما بعضی داستان‌ها جا دارد بارهاوبارها مرور شود. زیبا کتابدار مرکز توان‌بخشی فیاض‌بخش است.

ایستادن به احترام عشق

شرط «ولی» برای ازدواج با نرگس؛ برخاستن از روی ویلچر

شنبه / ۱۸ مهر ۹۴

ایستادن به احترام عشق

اگر قرار باشد بعضی آدم‌ها اسطوره باشند، بی‌شک «ولی نجف‌پور» برای من و خیلی‌های دیگر سنبل تلاش و استقامت است. او آن‌قدر زندگی جالب و سراسر خاطره‌ای دارد که همه اهالی آسایشگاه فیاض‌بخش با آمدن اسمش لبخند می‌زنند. حاضر به گفتگو نیست. می‌خواهد با موفق‌ترها و و جوان‌تر‌ها صحبت کنیم اما نمی‌شود از خیر خاطرات او گذشت. این گزارش را دقیق‌تر بخوانید.

2 هزار و 800 مرتبه دیدار دوست

تنها تفریح غلامعلی بختیاری که در هفتاد و دو سالگی همچنان کار می‌کند، زیارت حضرت رضا(ع) است

دوشنبه / ۱۶ شهریور ۹۴

2 هزار و 800 مرتبه دیدار دوست

«باغیرت» توصیف کوچکی است کنار اسم غلام‌علی بختیاری. وقتی می‌بینی با 72سال سن و دو انگشت قطع‌شده دست همچنان کار می‌کند تا نان حلال سر سفره خانواده‌اش ببرد. او را می‌توانید هر روز در پارک محله میرزاکوچک‌خان ببینید که روی قالیچه‌ای نشسته و با دستگاهی، میله‌های ده‌سانتی را حلقه می‌کند.

رنج‌های مادر زینب

قصه عشق زن نیازمندی که 38 سال است دخترش زندگی نباتی دارد

دوشنبه / ۱۶ شهریور ۹۴

رنج‌های مادر زینب

اتاقکی تاریک و نمور، گوشه‌ خانه‌ای نسبتا بزرگ که مادر زینب با چشمانی خواب‌آلود و پاهایی برهنه از آن بیرون می‌زند. از اینکه باز یک نفر از‌طرف صاحبخانه آمده‌ باشد برای گرفتن کرایه خانه عقب‌افتاده‌اش، خوف کرده است. چشم‌های نگرانش روی ما و دختر ناتنی‌اش که در را باز کرده دو‌دو می‌زند. پیش‌از اینکه نفسش تنگ شود و همان‌جایی که ایستاده بنشیند به مویه‌کردن، خودمان را معرفی می‌کنیم.