سرباز امام‌زمان(عج) بود

گفتگو با خانواده اولین شهید کوچه «چهل‌خانه» محله نوغان شهید محمدهادی حسینی؛

چهارشنبه / ۲۷ بهمن ۹۵

سرباز امام‌زمان(عج) بود

در یکی از خانه‌های قدیمی‌ کوچه‌ «چهل‌خانه» محله نوغان به‌دنیا می‌آید؛ در خانو‌اده‌‌ای مذهبی و انقلابی. نوجوانی‌اش با اتفاقات پرشور انقلاب گره می‌خورد و می‌شود یکی از انقلابی‌های کوچک‌ سال‌57.

به قلم مجتبی

درباره شهید مجتبی رجبی مشهدی که بچه کوچه پژمان است؛

شنبه / ۲۳ بهمن ۹۵

به قلم مجتبی

کوچه پژمان، دوم تیرماه سال۱۳۴۸، زاده‌شدن پسری را به خود دید که نامش را مجتبی گذاشتند؛ «مجتبی» یعنی برگزیده‌شده، بنده‌ای که خداوند او را برمی‌گزیند و از فیض‌های خاص الهی برخوردارش می‌سازد. و تنها ۱۷سال از آن روز باید بگذرد تا مجتبی رجبی‌مشهدی با رسیدن به فیض شهادت ثابت کند که نامش چقدر بامسما بوده است.

تنهایی شیخ یوسف

شهید غلامعلی‌پور، مجاهدی انقلابی بود که یک تنه در برابر نیروهای ساواک، در روستاهای اطراف مشهد ایستاد؛

سه شنبه / ۱۲ بهمن ۹۵

تنهایی شیخ یوسف

شجاع بود و بی‌هراس؛ به‌قدری که حالا نمی‌توان خاطرات برجای‌مانده از او را مرور کرد و از شجاعتش، سخن نگفت، اما «تنهایی» و «گمنامی»‌اش، افزون است بر «بی‌هراسی» او.

عاشقانه انقلابی

نیره آل سیدان در روایتی صمیمی از مبارزات خودش و همسر شهیدش سیدعلی‌اکبر رضوی می‌گوید؛

سه شنبه / ۱۲ بهمن ۹۵

عاشقانه انقلابی

حرف که می‌زند، انگار یکی پلان‌به‌پلان تو را به تماشای یک فیلم درام نشانده است؛ درامی که از عاشقانه‌های ساده دو هم‌محله‌ای شکل می‌گیرد و در حماسه انقلاب طهارت و پاکیزگی می‌پذیرد.

ماجرای نوشابه باز کردن برای ساواکی‌ها!

گفتگو با پدر و مادر شهید علی‌اکبر درخشی، فعال انقلابی محله؛

یکشنبه / ۱۰ بهمن ۹۵

ماجرای نوشابه باز کردن برای ساواکی‌ها!

مادر شهید می‌گوید: «دلبریان را دیدی آمده بود توی برنامه خندوانه؟» و بعد، پدر شهید و آقای طیبی می‌خندند و می‌گویند برنامه خیلی خوبی شده بود.

بزرگ‌مرد کوچک

گفتگو با خانواده نوجوان شهید انقلاب در محله میثم شمالی؛

شنبه / ۹ بهمن ۹۵

بزرگ‌مرد کوچک

یکی از شاخصه‌های مسلمانی این است که درمقابل ظلم، هر اندازه و ازسوی هر کس که باشد، ساکت ننشینیم و با آن مبارزه کنیم.

این راه مرد می خواهد

گفتگو با همسر شهید مهدیزاده که پیکرش امروز در شهر تشییع می شود؛

چهارشنبه / ۶ بهمن ۹۵

این راه مرد می خواهد

عکس سه شهید مدافع حرم را که می‌بینم، فکر می‌کنم چه تقارن عجیبی بین تشییع این بزرگ‌مردان و آتش‌نشانان دلاور و ایثارگر کشورمان وجود دارد.

سمائی در آسمان

گفتگو با خانواده و هم‌رزمان سردار شهید مدافع حرم غلامرضا سمائی؛

دوشنبه / ۴ بهمن ۹۵

سمائی در آسمان

سردار شهیدغلامرضا سمائی، از یادگاران و پیش‌کسوتان دفاع مقدس است که پنجم آبان۱۳۹۵ در سوریه به درجه رفیع شهادت رسید.

ترافیک قهرمان در خانواده باقری

یک شهید، یک مفقودالاثر و ۴قهرمان کشوری در خانواده شهیدباقری؛

یکشنبه / ۳ بهمن ۹۵

ترافیک قهرمان در خانواده باقری

سرش را از پنجره بیرون می‌آورد و رو به عکاس روزنامه می‌گوید: در را که زدم، هرچه پله جلوی راهت می‌بینی، بالا بیا. در را می‌زند و شمارش پله‌ها آغاز می‌شود؛ یک، دو، سه، چهار و... طبقه اول، دوم، به پله‌‌های۳۷ و ۳۸ در طبقه سوم که می‌رسیم، می‌بینیم که تعداد زیادی از اهالی خانه برای استقبال به جلوی همان در کوچک آپارتمانی آمده‌اند.

برای دفاع از حریم اسلام رفت

گفتگو با خانواده شهید محمود سالاری مدافع حرم و قهرمان تکواندو به مناسبت تشییع پیکرش؛

چهارشنبه / ۲۹ دی ۹۵

برای دفاع از حریم اسلام رفت

در حال‌وهوای سالگرد ازدواجشان است که خبر شهادت همسرش را آورده‌اند. هشت سال پیش در چنین‌روزهایی، آن‌ها پیوند زناشویی خود را درحالی در کنار مرقد مطهر امام‌رضا(ع) بستند که نام حضرت‌زهرا(س) و فرزندان بزرگوارشان شاهدی برای این عهد مقدس بوده است.

رضایت خدا کافی است

روایت‌هایی از زندگی شهید حمید رجبی‌مشهدی که معتقد بود در هر کاری:

چهارشنبه / ۲۹ دی ۹۵

رضایت خدا کافی است

در این لحظات که عازم عملیات هستم، تنها آرزویم این است که همگی شما عزیزان از این بنده حقیر و گنهکار راضی بوده و این حقیر را به بزرگی خودتان عفو کنید. ان‌شاءا...؛ می‌دانم که این حقیر لایق لقاءا... نیست، لذا دعا کنید که بشوم ان‌شاءا...!

بلالِ اذان‌گویم نیامد

خواهر شهیدان رفیع‌زاده از خاطرات ۲برادرش می‌گوید؛

دوشنبه / ۲۷ دی ۹۵

بلالِ اذان‌گویم نیامد

سال‌هاست که از روزگار جنگ می‌گذرد اما هنوز هم یاد و خاطره آن روزها زنده است و خانواده شهدا لحظه‌به‌لحظه آن روزها را به خاطر دارند. در این سال‌ها بسیاری از والدین شهدا دیده بر جهان بسته‌ و خاطرات در سینه‌شان را به خاک برده‌اند.

داغ هجران و زخم زبان

درد‌دل‌های خانواده شهید حسینعلی میرزایی؛

شنبه / ۲۵ دی ۹۵

داغ هجران و زخم زبان

داغ دلش از اتفاقی که سوم آذرماه امسال افتاده، تازه است. زمان زیادی نیست که خبر شهادت شوهرش را به او داده‌اند. وقتی می‌خواهد برایمان از او بگوید، بغض راه گلویش را می‌بندد و چشمانش پر از اشک می‌شود.