خـانم هنـر ۲هزار تکنیک هنری در نمایشگاه مهناز عقیلی (نوری) چشم‌نواز هر بیننده‌ای است؛

خـانم هنـر

جمعه‌های بـی‌قـرار‌ خانواده خراسانی، طبق قراری خانوادگی، هر هفته سر مزار شهدای مدافع حرم حاضر می‌شوند؛

جمعه‌های بـی‌قـرار‌

آن‌کس که تلاش می‌کند،خوشبخت است گفتگو با علی رضایی چهره بین‌المللی ووشو که ساکن محله خرمشهر است؛

آن‌کس که تلاش می‌کند،خوشبخت است

مهاجرت از ویزور مهاجران حضور نماینده عکاسان گلشهر در موسسه گوته آلمان؛

مهاجرت از ویزور مهاجران

در راه نجات دوستش شهید شد

روایت مادرانه و خواهرانه از مهری زارع شهید ۹دی مشهد؛

دوشنبه / ۶ دی ۹۵

در راه نجات دوستش شهید شد

«مهری زارع» نوجوانی بود که در دوازده‌سالگی، کلمه «شهید» را به نام خانوادگی‌اش الصاق کرد و در ردیف شهدای انقلاب قرار گرفت. خانواده زارع مثل خیلی از خانواده‌های مذهبی اصرار داشتند در جریان‌های انقلابی و راهپیمایی‌ها شرکت کنند.

چیزی که از آن می‌ترسی من آرزویش را دارم

آخرین صحبت الهه زینال‌پور دانش‌آموز شهید به روایت مادرش؛

دوشنبه / ۶ دی ۹۵

چیزی که از آن می‌ترسی من آرزویش را دارم

زمستان‌۵۷ در تقویم، بین همه سال‌ها متفاوت ثبت شده است؛ فصلی که سرمای استخوان‌سوزش بیداد می‌کرد اما کسی از های‌و‌هوی سرما نمی‌ترسید. همه به‌دنبال آفتابی بودند که به زندگی‌شان گرما بدهد.

فرزندتان نمونه شده است

پس از شهادت فریدون بهارلو، مادرش را دلداری دادند و گفتند:

دوشنبه / ۶ دی ۹۵

فرزندتان نمونه شده است

سال۵۷ که وقایع روزمره انقلاب در مشهد مانند دیگر شهر‌ها قوت گرفته بود، شهید فریدون بهارلو نیز درکنار سایر فعالان متدین این شهر برای پیروزی انقلاب از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد.

صدای بی‌صدا

گفتگو با مادر خستگی‌ناپذیر چهار فرزند ناشنوا و کم‌شنوا که تلاش‌هایش، موفقیت ورزشی بچه‌ها را به‌دنبال داشته است؛

شنبه / ۴ دی ۹۵

صدای بی‌صدا

سنگ عیار زحمت‌های مادری که مسئولیت چهار فرزند ناشنوا و کم‌شنوای خود را به دوش می‌کشد و هریک را مانند شهروندی عادی و توانمند برای زندگی در جامعه آماده می‌کند، واقعاً چه می‌تواند باشد؟

ماشینش را به خاطر مسجد فروخت

این روحانی جوان، رونقی دوباره به مسجد صاحب‌الزمان(عج) بخشیده است؛

شنبه / ۴ دی ۹۵

ماشینش را به خاطر مسجد فروخت

داستان بعضی آدم‌ها در این دوره و زمانه، حکایت عجیب‌و‌غریبی است. در روزگاری که همه دنبال راحتی و زندگی بدون استرس هستند و دوست ندارند که خودشان را درگیر مشکلات کنند، عده‌ای هم ذره‌بین‌به‌دست، دنبال مشکلات و کاستی‌ها می‌گردند.

یکشنبه خونین

۱۰روایت خواندنی از شاهدان عینی قیام مردم در دی ماه ۵۷ ؛

شنبه / ۴ دی ۹۵

یکشنبه خونین

دی‌ماه۱۳۵۷ از روزهای خونین و فراموش‌نشدنی در تاریخ تحولات اجتماعی مشهد است.

پایان خوش زندگی

گپ‌وگفتی خودمانی با خانواده زینبیِ شهید مدافع حرم در شهرک نوید؛

جمعه / ۳ دی ۹۵

پایان خوش زندگی

از دو سال قبل تمام فکروذکرش این شده بود که برود. کاملا به یقین رسیده بود، بنابراین همه تلاش خود را می‌کرد تا هرطور که شده، خود را به وصال حق برساند. همان دو سال قبل بود که ماشینش را فروخت و از راه لبنان به حرم حضرت زینب(س) مشرف شد.

همیشه حواسم به خدا بوده

مهدی یوسفی صراف نخستین عینک‌ساز مشهد ساکن محله سناباد است؛

جمعه / ۳ دی ۹۵

همیشه حواسم به خدا بوده

خاطراتش تاریخ شفاهی مشهد است. مهدی یوسفی صراف، شهروند ۹۲ساله محله سناباد. نخستین عینک‌ساز مشهدی و یکی از مدیران «هنرستان صنعتی مشهد» که امروز نامش «هنرستان شهید بهشتی» است و در حاشیه میدان شریعتی واقع شده است.

من جانباز نبرد «آلواتــــان» هستم

مرور کوتاهی بر خاطرات رزمنده‌ای از تیپ ویژه شهدا ؛

چهارشنبه / ۱ دی ۹۵

من جانباز نبرد «آلواتــــان» هستم

۳۴ سالی می‌شود که روی ویلچر نشسته است. از نیمه‌های سال ۱۳۶۲ که در منطقه کردستان در نبردی تن به تن با نیروهای کوموله و منافقین، وقتی ۶ نفر از آنان را از پا درآورد، با اصابت دو گلوله به بدنش زمین‌گیر شد.

جهاد زیارت

به همت گروه جهادی جامعه الزهرا(س) ۱۴۴ زائر بختیاری به مشهد آمدند؛

چهارشنبه / ۱ دی ۹۵

جهاد زیارت

هفته گذشته منطقه ثامن، مثل تمام هفته‌های دیگر میزبان زائران رضوی بود؛ زائرانی که به عشق مولایشان رنج کیلومترها سفر را متحمل می‌شود تا دست‌به‌سینه بگویند: «السلام‌علیک یا علی‌بن‌موسی‌الرضا» و عنوان زیبای «مشهدی» را به نام خود اضافه کنند.

عملی کردن علــــــــــم

گفتگو با رضا عنایتی، جوان خلاق منطقه؛

سه شنبه / ۳۰ آذر ۹۵

عملی کردن علــــــــــم

یکی از نمادهای عینی تلفیق هنر و صنعت در منطقه ما المان‌های شهری است؛ المان‌هایی که علاوه‌بر هویت‌بخشی، نظرگاه‌های زیبا و دلچسبی برای شهروندان پدید می‌آورد.

من و دستانم

گفتگو با هنرمند توان‌یاب محله رازی که تا بیست‌سالگی روی پاهای خودش راه می‌رفت؛

سه شنبه / ۳۰ آذر ۹۵

من و دستانم

۱۲سال پیش بیست‌ساله بوده است و در اوج جوانی. تا آن موقع مثل همه، روی پاهای خودش می‌ایستاده، پله‌های دانشگاه را بالاوپایین می‌رفته و در کوچه و خیابان قدم می‌زده، اما ناگهان با یک بیماری روبه‌رو می‌شود و به‌تدریج توان حرکتی پاهایش را از دست می‌دهد.

جنـون مجنـون

مرور خاطرات کربلای۴ با حمید فیض‌آبادی، ساکن محله امام خمینی(ره)؛

دوشنبه / ۲۹ آذر ۹۵

جنـون مجنـون

دی‌ماه سال‌۶۵ خاطرات بسیاری را در خودش ثبت کرده است؛ خاطراتی تلخ و شیرین که طعم شکست و پیروزی را درکنار هم دارد. انگار قرار است «روز سوم» هرچند وقت یک‌بار، خاطره‌ای را در خرمشهر به ثبت برساند.